<>

عبد منیب

عبد منیب

سلام
محسن توکلی دانشجوی رشته علوم قرآن و حدیث هستم.
این وبلاگ به منظور خدمتی به اهل ایمان و عمل و در راستای نشر معارف بلند اسلام عزیز منتشر شده است. مطالب را با موضوعاتی که در پایین این صفحه مشخص شده آورده ام و قصدم این است که از انتشار مطالبی که خود فهم نکرده ام و همچنین مطالب سایر نویسندگان حتی الامکان خودداری کنم و در واقع به نوبه خود به تولید اثر بپردازم و در صورت نقل مطلب از جایی، مأخذ را ذکر کنم. لطفا مرا از نظرات خویش بهره مند سازید.

آخرین نظرات
 
بسم الله الرحمن الرحیم
دلم نمی خواست که در شرایط فعلی رجانیوز خراب شود. چرا که این سایت از معدود سایتهایی است که در شرایط فعلی از ارزشهای انقلابی دفاع می کند. اما از آنجا که با خود عهد بسته ام که از حقیقت دفاع کنم ولو به ضرر خودم باشد، به نقد دو مقاله ای که در رجانیوز منتشر شد و موجد شبهه ای در سطح جامعه شد، پرداختم و برای این سایت فرستادم اما متأسفانه پس از چند روز هیچ خبری از پاسخ به آن یا انتشار آن نشد، لذا مجبور شدم در اینجا آن را منتشر کنم، شاید این شبهه زایل شود و قدمی در راه روشنگری در سطح جامعه باشد. این دو مقاله با عنوان ( یادداشتی تحقیقی از حجت الاسلام حسین سوزنچی/ آیا نام مبارک امام علی علیه السلام در قرآن کریم آمده است؟) و (مقاله عالمانه حجت الاسلام دهقانی در بسط مقاله حجت الاسلام سوزنچی /در بسط مقاله «آیا نام علی(علیه‌السلام) در قرآن آمده است؟) منتشر شدند. نقد این دو مقاله نشان خواهد داد که آن یادداشت، آنچنان هم تحقیقی نبوده و آن بسط، عالمانه نبوده است.
پیشگفتار:
 آن زمان که در شهر مقدس قم مشغول تحصیل بودم(تقریبا ده سال قبل) کتابی منتشر شد که تمام آیاتی که به ادعای نویسنده نام امیر مومنان و اهل بیت در قرآن آمده را در خود جمع کرده بود. این کتاب خیلی زود مورد نقد برخی از فضلای حوزه علمیه قم قرار گرفت و ظاهرا دیگر تجدید چاپ نشد تا اینکه چند شب پیش دوستی دوباره از وجود نام مقدس امیر المومنین(علیه السلام) با نام "علی" در قرآن سخن گفت و بنده در رد آن عرایضی را بیان کردم تا اینکه ریشه این کار برایم آشکار شد که برخی سایتها از جمله سایت رجانیوز با انتشار دو مقاله، یکی از حجه الاسلام سوزنچی و دیگری از حجه الاسلام دهقانی در تایید آن، بر خلاف نظر بیشتر مفسران شیعه، این شبهه را بوجود آورده که در چند مورد نام علی در قرآن صریحا آمده است. این نظر علاوه بر اینکه دلایل علمی محکم و غیر قابل خدشه ای ندارد که ان شاء الله بیان خواهد شد، نوعی انحراف بحث از مسیر اصلی خود و آن هم در شرایط حاضر است که بیش از هر زمانی شیعه و سنی نیازمند وحدت و همدلی هستند. به راستی با وجود آیاتی مانند آیات تبلیغ، أولی الأمر، ولایت، مباهله، صادقین، تطهیر و ... چه نیازی به چنین بحث ضعیفی است؟!  مگر باید نام علی(ع) صراحتا در قرآن آمده باشد تا ما مطمئن بشویم که خلیفه بلافصل بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) علی(ع) است؟! به راستی مفسرانی همچون علامه طباطبایی که در مورد آیات ذکر شده بحث کرده و به کمک آن ها عالمانه به دفاع از حقانیت شیعه پرداخته اند چه ابایی داشته اند که در صورتی که نام علی صراحتا در قرآن آمده باشد و بتوانند با دلایل محکم آن را اثبات کنند چنین کاری را انجام ندهند؟! آیا بحث از وجود نام علی(ع) در قرآن و بعد آوردن دلایل ضعیف، بد دفاع کردن از این وجود مقدس نیست؟! و آیا در شرایط فعلی، شیعه را در سایر مباحث حقه ای که شیعه و سنی به آن اذعان کرده اند مورد تهمت قرار نخواهد داد که شاید سایر مسائل نیز همین گونه بدون دلیل محکم است؟! لذا بنده بر این شدم تا قبل از اینکه یکی از برادران اهل سنت این مقاله ها را نقد کنند خود به نقد آنها بپردازم  و این گونه به دفاع از آیین تشیع بپردازم و امیدوارم که نویسندگان این مقاله ها خود به اشتباه خویش پی ببرند و شرایط حاضر را به خوبی درک کنند. همچنین دست اندر کاران سایت رجانیوز و ان شاء الله در شرایط حاضر دیگر چنین مقالاتی منتشر نشود.

     مقدمه:

در این دو مقاله، در مورد سه آیه ادعا شده که نام حضرت امیر(سلام الله علیه) در قرآن آمده است لذا این سه آیه را به همراه مستندات صاحب این دو مقاله آورده و به نقد آنها می پردازم. لکن پیش از آن روایتی از وجود امام صادق(علیه السلام) را می آورم. این روایت در کتاب شریف کافی(الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏1، ص: 288) آمده است. روایت، تقریبا طولانی است لذا تنها ابتدای این روایت را برای روشن شدن بحث با ترجمه آن می آورم :
      عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ أَبِی سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ‏ - فَقَالَ:
«نَزَلَتْ فِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ (ع) فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ النَّاسَ یَقُولُونَ فَمَا لَهُ لَمْ یُسَمِّ عَلِیّاً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ (ع) فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَقَالَ: قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) نَزَلَتْ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَ لَمْ‏ یُسَمِ‏ اللَّهُ‏ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ عَلَیْهِ الزَّکَاةُ وَ لَمْ یُسَمِّ لَهُمْ مِنْ کُلِّ أَرْبَعِینَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ یَقُلْ لَهُمْ طُوفُوا أُسْبُوعاً حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ ...»

ترجمه:
علی بن ابراهیم به سند صحیح از ابی بصیر نقل کرده است که از امام صادق (ع) در مورد این سخن خدا (عز و جل): «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ‏» پرسیدم. فرمود:
«درباره على بن ابى طالب و حسن و حسین (ع) نازل شده، به ایشان گفتم: مردم مى گویند چرا نام على و خاندانش در کتاب خدای عزیز و جلیل برده نشده؟ فرمود: در پاسخ آنها بگوئید: به پیغمبر آیه نماز نازل شد و خدا در آن نام نبرد سه رکعت و چهار رکعت، تا اینکه رسول خدا (ص) خود آن را شرح داد، و آیه زکات نازل شد و خدا نام نبرد که باید از چهل درهم یک درهم داد تا رسول خدا (ص) خود آن را شرح داد، و آیه حج نازل شد و نفرمود به مردم که هفت دور طواف کنید تا آنکه رسول خدا (ص) خود آن را برای مردم شرح داد...»
مستندات نویسندگان دو مقاله و نقد کوتاهی بر آنها:

1- وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا (مریم : 50)
حجه الاسلام سوزنچی:
    متاسفانه، اغلب مفسران اهل سنت به‌تبعِ یکی از علمای درباری بنی‌امیه (به نام مجاهد) جمله « وَ جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیّاً» را به صورت «برای آنها ثنای نیکویی قرار دادیم» تفسیر کرده‌اند.
پاسخ:
   بیشتر مفسران بنام شیعه نیز چنین تفسیری از آیه ارائه داده اند.
حجه الاسلام دهقانی:
   اگر از مفسران و مترجمانی که «علی» را برتر معنی کرده‌اند، سئوال شود اسم امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در قرآن آمده است یا خیر؟ قطعاً جواب منفی نخواهند داد. اصولاً شیعه با منابعی که در دست دارد نمی‌تواند باور کند که اسم علی(علیه‌السلام) در قرآن نیامده است.
  پاسخ:
    بر خلاف آنچه ادعا شده، بسیاری از دانشمندان شیعه از سلف صالح و از متاخران باور داشته اند که نام حضرت در قرآن نیامده و وقتی از آنان بپرسیم که آیا نام حضرت در قرآن آمده یا نه؟ پاسخ می دهند که با توجه به روایت صحیحی که در کتاب کافی از ابی بصیر از امام صادق(ع) آمده نام حضرت در قرآن نیامده است. (برای نمونه رجوع کنید به آیت الله خوئی، البیان، ص225 به بعد و آیت الله سبحانی، العقیده الإسلامیه، ص173)
حجه الاسلام دهقانی:
    وقتی در این دعاء با صراحت می‌خوانیم: «و بعض اتخذته لنفسک خلیلاو سئلک لسان صدق فی الاخرین فاجبته و جعلت ذالک علیّا» پروردگارا تو بعضی از این بزرگان (حضرت ابراهیم(علیه‌السلام))، را به‌عنوان خلیل برای خودت انتخاب کردی و او از تو درخواست کرد که برایش در آخر‌الزمان زبانی راستگو قرار دهی، تو هم دعاء او را اجابت کردی و این زبان راستگوی آخر‌الزمان را علی(علیه‌السلام) قرار‌دادی. یا در فقره دیگر این دعاء خطاب به حضرت بقیّه‌الله(عجل‌الله تعالی‌ فرجه) عرض می‌کنیم «یابن من هو فی ام‌الکتاب لدی‌الله علی حکیم»‌ ای فرزند برومند آن کسی که در ام الکتاب به عنوان علی حکیم مطرح است. آیا با این صراحت و وضوح و عدم نیاز عبارات به ترجمه حتی برای غیر‌علماء می‌توان اذعان نمود که مفسرین باور کرده‌اند که اسم امیر‌المؤمنین در قرآن نیامده است؟ آیا می‌توان گفت مفسرین از مفاد دعاء ندبه بی‌اطلاع بوده‌اند؟ بی‌تردید در هر دو مورد جواب منفی است.
پاسخ:
    در مورد جملات آورده شده از این دعای شریف چه بسا منظور شخص امیر مومنان(ع) نباشد و استدلال در این مورد تام نیست و نویسنده محترم تنها این جملات دعا را با تفسیر شخصی خود آورده است و اگر این تفسیر نباشد هیچ استدلالی صورت نگرفته است. حقیقت این است که آن گونه که نویسنده محترم ادعا کرده جملات دعای ندبه در اینکه نام علی(ع) در قرآن آمده صراحت ندارند بلکه عکس آن صادق است، یعنی در مورد جمله ی اول که ادعا شده "علیا" منظور شخص امیرالمومنین(ع) است در چند جمله قبل به طور کلی آمده «و قدمت لهم الذکر العلی و الثناء الجلی». در مورد جمله دوم نیز قضیه به همین منوال است چرا که برای مثال تعبیر «یابن الطور و العادیات» نیز در عبارات این دعا پس از جمله مذکور وجود دارد و آیا منظور این است که حضرت پسر طور یا عادیات هستند و از طور زاده شده اند؟! در حالی که می دانیم "طور" منظور کوه طوری است که در آن بر حضرت موسی(علی نبینا و آله و علیه السلام) وحی شد و مراد از "عادیات" اسبان دونده هستند. بنابراین شاید با توجه به اینکه "ابن" در زبان عربی همیشه به معنای مولود یک والد ترجمه نمی شود منظور این است که حضرت از خانواده وحی و اهل جهادند. (مثلا در زبان عربی به مرد 40 ساله میگویند: "هو ابن الأربعین "و این جمله این گونه ترجمه نمی شود که او پسر چهل است بلکه ترجمه می شود او چهل ساله است.) از طرف دیگر ممکن است آنچه نویسنده محترم به عنوان تفسیر و تنزیل آیه بیان کرده است، تأویل آیه باشد.
حجه الاسلام سوزنچی:
    اگر دقت شود در این تفسیر، «علی» به عنوان صفت برای «لسان صدق» قلمداد شده که به لحاظ دستور زبانی مشکل دارد؛ زیرا فعل «جعلنا» (= قرار دادیم) فعلی است که دو مفعول می‌گیرد؛ یعنی مثلا جمله‌ای که به صورت مبتدا و خبر است را به عنوان دو مفعول این فعل قرار می‌دهند (مثلا جمله «این تابلو عمودی است» را به صورت «این تابلو را عمودی قرار دادم» می‌توان تعبیر کرد.) در آیه ۸۴ سوره صافات، جضرت ابراهیم (ع) از خدا می‌خواهد که «برای من لسان صدقی در میان آیندگان قرار بده»، و در این آیه خداوند می‌فرماید «برای ایشان، لسان صدق را علی قرار دادیم» اما مفسر درباری این جمله را این طور تفسیر کرده که خدا فرموده باشد: «برای ایشان ثنای خوبی قرار دادیم». (یعنی فعل «جعل» را یک مفعولی در نظر گرفته و «علی» را صفتِ «لسان صدق» قلمداد نموده است)
حجه الاسلام دهقانی:
   همچنین ترجمه آیه شریفه «و جعلنا لهم لسان صدق علیّا» که ثمره و نتیجه دعاء حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) است که از خدا درخواست می‌کند «واجعل لی لسان صدق فی‌الاخرین» برای من زبان گویا و صادقی در امت پیامبر آخر‌الزمان قرار بده، با توجه به ضرورت دو مفعول طلبیدن «جعلنا» و عدم تطبیق «علیاً» با «لسان صدق» در تعریف و تنکیر و انتفای ترکیب و صفی، چنین است که «ما در جهت اجابت دعاء ابراهیم، علی(علیه‌السلام) را زبان راستگوی آنان قرار دادیم. به عبارت دیگر لسان صدق مورد درخواست آنان را علی(علیه‌السلام) قرار دادیم.
پاسخ:
    اولا "جعلنا" همیشه در قرآن دو مفعول نگرفته است مانند آیه زیر:
أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ(النمل : 86)
   ثانیا در این آیه "لهم" یکی از مفعولهای آن است و لسان صدق مفعول دیگری. گویا نویسندگان محترم این مقالات به ادبیات عرب تسلط ندارند. چرا که علاوه بر این دو اشکال، ایشان برای اینکه بتوانند "علیا" را مفعول دوم بدانند "لسان صدق" را معرفه دانسته اند در صورتی که مضاف به معرفه، معرفه می شود و در این عبارت "لسان" به کلمه ی نکره "صدق" اضافه شده لذا همچنان نکره است و ترجمه آن "زبان راستی" یا به عبارتی "ثنای نیکویی" می باشد و نه "زبان راست" یا "ثنای نیکو".
حجه الاسلام سوزنچی:
    اکنون برای اینکه متهم به تفسیر به رای نشوم اشاره می‌کنم این مطلب که اینجا «علی» اسم امیرالمومنین است، مطلبی است که بسیاری از علمای بزرگ شیعه از ائمه اطهار روایت کرده‌اند. مثلا ابوبصیر از امام صادق علیه‌السلام (بحار الانوار، ج۳۵، ص۵۹)، یونس بن عبدالرحمن از امام رضا علیه‌السلام (بحارالانوار، ج۳۶، ص۵۷) و علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود از امام حسن عسگری (بحار الانوار، ج۱۲، ص۹۳) صریحا این مطلب را نقل کرده‌اند که در اینجا فقط به بیان یونس بن عبدالحمن بسنده می‌کنیم: «یونس بن عبدالرحمان به امام رضا علیه‌السلام عرض کرد: گروهی از من اسم علی در کتاب الله عزوجل را طلب کردند؛ برای آنها این آیه را خواندم که خداوند می‌فرماید: « وَ جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیّاً». امام به من فرمود: «صدقت، هو کذا» (درست گفتی، این همان است)
پاسخ:
    حدیث نقل شده، همچنین احادیثی که آدرس داده شده همه مرسل هستند و از نظر سندی و متنی به قوت حدیث نقل شده در کافی نیستند. در صورت پذیرفتن چنین روایاتی نیز در اینکه "علیا" در  آیه منظور امیر المومنین است صراحت ندارند و چه بسا منظور حدیث این باشد که خداوند علی(ع) و اهل بیت(ع) را در نسل حضرت ابراهیم قرار داد و این گونه نام نیک از وی به جا گذاشت.
2- وَ إِنَّهُ فی‏ أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکیمٌ (الزخرف : 4)
حجه الاسلام سوزنچی:
    یکی از مطالبی که اغلب ما در توضیح اینکه «چرا اسم علی علیه‌السلام در قرآن نیامده؟» توضیح می‌دهیم که «چون ایشان دشمنان زیادی داشتند و احتمال این بود که به خاطر اسم ایشان در قرآن دست ببرند و قرآن را تحریف کنند و لذا خدا رسما اسم ایشان را نیاورد.» خداوند صریحا این مطلب را رد کرده و بعد از اینکه اسم حضرت را آورده، فرموده: «آیا شما گمان می‌کنید که چون یک عده آدم افراطی وجود دارد ما مطلب به این مهمی را در قرآن نمی‌آوریم؟» اما طبق معمول، ما اسم علی (ع) را ترجمه کرده‌ایم و لذا آیه قبل و بعد آن کاملا بی‌معنا و بی‌ارتباط با این آیه شده است. « وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ ؛ أَفَنَضْرِبُ عَنکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً أَن کُنتُمْ قَوْماً مُّسْرِفِینَ» معنای آیه این است: «قطعا او در ام‌الکتاب [= سوره حمد] نزد ما همان علیِ حکیم است؛ آیا اگر شما گروهی افراط‌کار هستید، [گمان می‌کنید که در نتیجه] ما از بیان بخشی از ذکر [= قرآن] خودداری می‌کینم؟»
پاسخ:
    در این ادعای عجیب و غریب، نویسنده "الذکر" را که در واقع نام دیگر قرآن است و در چند آیه در قرآن به آن اشاره شده، مانند آیه 9 سوره مبارکه الحجر (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ)،  "بخشی از ذکر" ترجمه کرده است و با آن به اثبات نظر خویش پرداخته و بدون دلیل ادعا کرده در صورتی که علی را در این آیه نام حضرت امیر(ع) ندانیم قبل و بعد این آیه کاملا(؟!) بی معنا و بی ارتباط خواهد بود. در صورتی که سیاق آیات ابتدایی سوره مبارکه زخرف نشان می دهد که در مورد این کتاب آسمانی یعنی قرآن است. و این گونه ارتباط و اتصال آیات بهتر خواهد بود. ضمن اینکه اگر مراد این است که "علی" را در این آیه نباید ترجمه کرد و باید اسم خاص حضرت دانست منظور از اینکه او در سوره حمد علی است چیست؟ در این صورت معنای "حکیم" چه خواهد بود؟ "لدینا" چه معنایی را افاده می کند؟! بگذریم که در قرآن "ام الکتاب" به معنای لوح محفوظ است و در آیه 39 الرعد به آن اشاره شده است ( وَ عِندَهُ أُمُّ الْکِتَاب)
حجه الاسلام سوزنچی:
    و با توجه به اینکه ام الکتاب را «لوح محفوظ» و علی به «مرتفع» ترجمه شود ظاهرا معنای آیات چنین می‌شود: «حم، قسم به کتاب مبین، ما آن را قرآن عربی قرار دادیم تا شاید بیندیشید، و آن [=قرآن یا کتاب مبین] در لوح محفوظ نزد ما قطعا مرتفع (بلندمرتبه) و حکیم است.» اما چنین ترجمه‌ای چند اشکال دارد. مهمترین اشکال در مرجع ضمیرهاست. در این تفسیر، ابتدا می‌گوید کتاب مبین، قرآنِ عربی قرار داده شده، بعد می‌گوید همان در لوح محفوظ، بلندمرتبه و حکیم است. اکنون آیا کتاب مبین همان ام الکتاب است یا نیست؟ در هر دو صورت مشکل پیش می‌آید. اگر کسی بگوید کتاب مبین همان ام الکتاب و مرتبه آسمانی قرآن است (که از تعبیر جعلناه قرآنا عربیا) چنین برداشت می‌شود، آنگاه لازم می‌آید طبق این تفسیر از آیه ۳، ام الکتاب درون ام الکتاب باشد (انه فی ام الکتاب …)! و اگر هم بگوییم کتاب مبین، همان مرتبه قرآن عربی و چیزی پایین‌تر از لوح محفوظ (ام الکتاب) است، آنگاه آیه ۲ (که کتاب مبین را به صورت قرآن عربی درآوردیم) بی‌معنا می‌شود. (اگر کتاب مبین همان قرآن عربی باشد تبدیل آن به قرآن عربی، اصطلاحا تحصیل حاصل و لذا محال است)
پاسخ:
   این اشکال یک تکلف بی مورد است؛ چرا که مسلما این قرآنِ عربی قرار داده شده همان ام الکتاب نیست ولی خدای متعال این کتاب مبینی را که در اختیار ماست به زبان عربی قرار داده است و این تحصیل حاصل نیست زیرا نگفته ما این کتابی را که در اختیار شماست به زبان عربی قرار می دهیم بلکه گفته این کتابی که در اختیار شماست و قبلا در لوح محفوظ ما فوق عقل بشری بوده به صورت قابل فهم به زبان عربی قرار دادیم.
3- قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقیمٌ (الحجر : 41)
حجه الاسلام دهقانی:
    عناد بنی‌امیه و بنی‌مروان و بنی‌عباس در نفی و اخفاء فضائل ائمه معصومین(علیهم‌السلام) و در رأس آنان علی(علیه‌السلام) غیر قابل انکار و همانطور که با ترجمه اسم خاص به معنی لغوی، نوعی تحریف ایجاد کردند، با جابه‌جائی حرکات، بعضی کلمات را نیز تصحیف کردندکه این‌هم نوعی تحریف است. بنابراین حدّاقل احتمال دستکاری کلمه «علی» در حدّ اعراب وجود دارد. انصاف آن است که هیچ شاهد عقلی و نقلی نداریم که این کلمه «عَلَیَّ» بوده است و نه «عَلِیٍّ».
پاسخ:
    مگر تنها بنی امیه قرآن می خوانده اند و از آن حفاظت کرده اند که بتوانند اینگونه قرآن را تحریف کنند؟! بلکه شیعیان نیز از حافظان و قاریان و تالیان قرآن بوده اند. حال چگونه است هیچ یک از قاریان 7 گانه یا ده گانه یا چهارده گانه چنین تلاوت نکرده اند. اگر تحریفی در قرآن وجود داشته باشد تنها در میان اختلاف قراءات موجود است و لا غیر. ادله آن نیاز به بحث جداگانه دارد که البته تا کنون بارها توسط بزرگان شیعه بحث شده و هیچ یک از دانشمندان بنام شیعه در عصر حاضر تحریف قرآن را به صورتی که نویسنده این مقاله گفته باور ندارد.
حجه الاسلام دهقانی:
      اینک احادیثی را در روند اثبات این مدّعا تقدیم می‌دارد: فرات کوفی در تفسیر قویم خود به‌صورت مسلسل از جناب سلام ‌ابن مستنیر جعفی نقل می‌کند که گفت: «دخلت علی ابی جعفر علیه‌السلام، فقلت: جعلنی الله فداک، انی اکره ان اشق علیک فان اذنت لی ان اسئلک سألتک، فقال: سلنی عما شئت، قلت: اسئلک عن القرآن؟ قال: نعم، قلت: ما قول‌الله عزّوجلّ فی کتابه «قال: هذا صراط علی مستقیم» قال: صراطُ عَلیّ ابن‌ ابیطالب، قلت: صِراطُ عَلِیِّ‌ابن ابیطالب؟ قال: صراط علی‌ابن ابیطالب» (وارد بر امام محمد باقر(علیه‌السلام) شدم و عرض کردم خدا مرا قربانت کند، نمی‌خواهم باعث مشقت و زحمت شما شوم اگر اجازه می‌فرمایید سئوالی از شما بپرسم، امام(علیه‌السلام) فرمود: هر چه می‌خواهی بپرس. عرض کردم: از قرآن سئوال کنم؟ فرمود : آری. عرض کردم: خدا در آیه «قال هذا صراط علی مستقیم» چه فرموده است؟ (یعنی آن را چگونه و با چه اعرابی باید بخوانم؟) حضرت فرمود: «صراطُ علی ابن ابیطالب». عرض کردم: «صراط علی ابن‌ ابیطالب؟» (یعنی صراط را باید به علی اضافه کنم؟) حضرت دوباره فرمود: «صراطُ علیِ ابن ابیطالب» یعنی آری همین‌طور است).
پاسخ:
   در صورت پذیرفتن این روایت به عنوان یک روایت صحیح که از معصوم صادر شده باشد مصداق بارز صراط مستقیم را بیان کرده نه اینکه "صراطٌ عَلَیَّ" را "صراطُ علیٍّ" بخوانیم و تنزیل آن چنین باشد. همانطور که فرات که از شیعیان بوده عَلَیَّ می خوانده و امام هم نفرمودند "صراطُ علیٍّ" بلکه فرمودند "صراط علی بن ابیطالب" و مسلما "ابن ابی طالب" دیگر در آیه نیست. و اتفاقا در کتاب شریف کافی(ج8، ص153) از وجود نازنین امام باقر (ع) آمده است که "أقاموا حروفه و حرفوا حدوده" یعنی بنی امیه قرائت و حفظ قرآن را از تحریف و تصحیف خوب به جا آوردند اما در تفسیر آن دست به تحریف زدند یا عمل به آن را در حاشیه قرار دادند. در دو روایت دیگری نیز که حجه الاسلام دهقانی می آورند و بنده به دلیل اختصار از ذکر آنها خودداری کردم قضیه به همین صورت است و در صورت پذیرش این روایات باید گفت که از باب بیان مصداق یا بیان باطن آیات است، نشانه های آن هم در مجموع روایات آشکار است؛ برای مثال در روایتی که ایشان از "البرهان" آورده اند که آن شخص از پیامبر پرسید چرا یادی از علی در قرآن نشده است و ایشان آیه «هذا صراطُ علیٍ مستقیم»(الحجر/41) را خواندند، دیلمی(الارشاد، ج2، ص373) همین روایت را آورده با این تفاوت که در این روایت هست که پیامبر فرمودند: «هذا صراط مستقیم»(الزخرف/64) و در این آیه کلمه "علی" وجود ندارد. بنابراین منظور این نیست که " عَلَیَّ " در آنجا را باید " علیٍّ " خواند؛ بلکه همانطور که در سوره حمد "الصراط المستقیم" به عنوان یک مصداق به "صراط علی" تفسیر شده و در این سوره اسمی از حضرت نیامده، در اینجا نیز چنین است.
نتیجه:
    با توجه به اینکه آیات اثبات ولایت و وصایت و فضل و برتری امیر المومنین در قرآن بسیارند و شواهد بسیار روشن و محکمی از منابع معتبر اهل سنت و شیعه در مورد آن وجود دارد دیگر هیچ نیازی نیست که ما برای بیان فضل حضرت امیر(ع) دست به دامان روایاتی شویم که وجود نام خاص حضرت را در قرآن اثبات کنیم؛ روایاتی که در تفسیر البرهان یا تفسیر فرات کوفی یا برخی از دیگر منابع روایی شیعه آمده اند و از نظر قوت به پای روایات کتب معتبری همچون کافی نمی رسند. و با وجود این که محققان از شیعه بیان می کنند که حتی همه روایات کافی را نمی توان پذیرفت و در میان روایات کافی نیز روایات ضعیفی وجود دارد، دیگر سخن در مورد روایات تفسیر فرات کوفی و تفسیر البرهان چگونه خواهد بود. با این وجود اگر حتی این روایات را به عنوان روایات صحیحی که از معصوم صادر شده اند بپذیریم تنها بیان مصداق کامل یا تأویل آیه خواهند بود و نه تفسیر یا تنزیل آیه و با توجه به سیاق آیاتی که عموما این روایات ذیل آنها آمده اند نام علی(ع) به صراحت در قرآن نیامده است و با توجه به روایتی که از کتاب کافی شریف در ابتدای این نوشته ذکر شد هیچ نیازی نیز نبوده که نام حضرت در قرآن ذکر شود. بر طبق برخی روایات، احادیث معصومان(ع) نیز مانند قرآن دارای محکم و متشابه هستند بنابراین روایت کافی روایت محکمی است که باید سایر روایات متشابه را به آن بازگرداند.

نظرات  (۳۱)

۲۳ مرداد ۹۳ ، ۲۳:۵۱ سیدمحمدباقر ملک حسینی
با نظر شما مواوفقم.
۲۹ مرداد ۹۳ ، ۲۳:۱۴ مرتضی شایان
با سلام 
نکته های ارزشمندی در مطلب نوشته اید
قبلا من هم از این موارد را شنیده بودم اما دلایل وجود داشتن یا نداشتن چنین موردی را اینک فهمیدم
سپاس از شما
یک سوال دارم اگر اصل امامت از اصول دین است و اصلی است که اگر بد معنا شود و حوزه های مسئولیتش تقلیل یابد حتی بر روی توحید و نبوت شخص هم اثر می گذارد چرا به طور صریح و در قران بیان نشد مگر خدا عالم غیب نیست و نمی داند که در اینده عده ای به خاطر نبود این اصل در قران گمراه می شوند
پاسخ:
سلام
اصل امامت در قرآن به طور صریح در آیاتی همچون داستان امامت ابراهیم و آیه لکل قوم هاد آمده است و در مورد امامت خاصه نیز می توان آیات تبلیغ و ولایت را نام برد 
اولا منظور من امامت منصوص من عند الله بعد از رحلت پیامبر است ثانیا امامت به عنوان اصلی از اصول دین که مورد قبول شیعه است رجوع کنید به اصول کافی ج1 ص373و 374 غیبه نعمانی ص 70 تفسیر عیاشی ج1 ص178و بحارالانوار ج25 ص111 و اصول کافی ج1ص 223 و اوائل المقالات مفید ص44 و انوار النعمانیه نعمت الله جزائری ج2 ص 278 و تهذیب الحکام طوسی ص335 باب 13همچنین مکارم شیرازی در نفحات القران ج9 ص10 و علی حسینی میلانی در کتاب الامامه فی اهم الکتب الکلامیه ص43 به این صورت که اعتقاد به ان واجب و عدم اعتقاد به ان عقاب داشته باشد در قران نیامده است در قران اصول اعتقادی یک مسلمان مومن به طور صریح بیان شده رجوع کن بهسوره نسا ایه 136و سوره بقره ایه 285و177پسکو اعقاد به اصل امامت من عندالله منصوص اما راجع به ایاتی که درباره امامت عامه اورده ای ابتدا فراموش نکنید تعریف شیعه از امامت را شیعه با استناد به ایه فوق امامت را از نبوت بالاتر می داند با توجه به این موضوع به ایه زیر دقت کن سوره فرقان ایه 74 طبق این ایه من از خدا می توانم در خواست کنم که خدایا مرا امام بگردان حال اگر امامت از نبوت بالاتر است چگونه من می توانم ان مقام والا را در خواست کنم ایا من اجازه دارم بگویم خدایا مرا پیامبر بگردان حال چگونه ممکن است من از خدا مقامی را در خواست کنم که از نبوت هم بالاتر است همچنین سوره قصص ایه 5  دوم اگر مقام امامت از نبوت بالاتر است چرا پیامبر اکرم به جای این که امام معرفی شود در جای جای قران از ایشان به عنوان عبد و رسول و نبی یاد شده سوره اسرا ایه 1 سوره احزاب ایه 40 و سوره فتح ایه29 حداقل می بایست ایشان یک بار امام نامیده می شد اگر امامت بالاتر از نبوت است سوم  نبی حکم شرع را ابلاغ می کند و نبی بانی اسلام است اما ایا ائمه شیعه می توانند شرعی بنا کنند و حلالی را حرام بگردانند مسلما خیر بلکهخود حضرت علی باید تابع پیامبر باشد حال چگونه است که مقام تابع از متبوع بالاتر می رود چهارم این اعتقاد را پاره ای از علمای شیعه رد کرده اند مانند  عبدالجلیل قزوینی رازی از علمای قرن ششم تشیع در کتابی که در رد اهل سنت دارد این اعتقاد را نیز نمی پذیرد و همچنین ابوالمحاسن جرجانی از علمای قرن هشتم شیعه اما در قسمت اخر این ایه در توضیح عهد الهی که به ظالمان نمی رسد باید بیان شود که منظور در واقع ان امامت معنوی و سیاسی است زیرا چناچه این امام فردی جائر و ظالم باشد مسلما به مردم ظلم می کند و مردم این ظلم را از جانب خدا می بینند بنابراین خدا این امر را رد کرده یعنی مقصود این ایه ظلم اشخاص به خودشان نیست چون هر مومنی بالاخره معصوم از خطا نیست و این نوع ظلم با ظلم امام و رهبر سیاسی و معنوی کاملا متفاوت است پنجم در این ایه بیان شده که حضرت ابراهیم پس از تحما مرارت ها و سختی ها به مقام امامت رسید اما شیعه معتقد است که ائمه از زمانی که به دنیا می ایند امام هستند و معصوم حال سوال می شود که یک نوزاد به چه بلایایی مبتلا می شود که بتوانیم ان را با بلائی که حضرت ابراهیم به ان مبتلا شد یکی بدانیم و ان نوزاد را به دلیل مبتلا شدن به بلایای مختلف به مقام امامت برسانیمامام جواد و امام هادی و امام مهدی که در سنین 5 و 6 سالگی امام شدندانان نیز به بلایا مبتلاشدند و مورد ازمایش قرار گرفتند اما راجع به ایه لکل قوم هاد باتوجه به این که شیعه هاد را امام منصوص من عندالله می داند از تو می پرسم الان هاد من چه کسی است الان امام معصوم من کجاست استدلال های شیعه برای نیاز به امام معصوم را از یاد نبر پس هدایت کننده من الان کیست می گویی فقها می گویم انان که معصوم نیستندمی گویی اشکالی ندارد می گویم چرا این امر را به صدر اسلام و بعد از رحلت پیامبر تسری ندهیم و حتما باید مرجع معصومی باشد امام راجع به ایات امامت خاصه اگر خواستی مفصلا بحث می کنم
پاسخ:
دوستم علی
1- آیات 136 النساء و 285 بقره و 177 بقره را مثال زده اید و ادعا کرده اید که در این آیات اعتقادات مسلمان آمده و صحبتی از امامت مورد نظر شیعه نیست!
اولا در آیات 136 النساء و 285 بقره "رسل" یعنی فرستاده شدگان آمده است. منظور از رسل در این آیه چه کسانی هستند؟ آیا امام در تعریف شیعه یعنی کسی که از جانب خدا مشخص شده رسول خدا نیست؟!
در آیه 177 بقره هم آمده است تنها کسانی در ایمانشان صداقت دارند و راست می گویند که به پیامبران ایمان بیاورند. حال یک سوال: آیا می شود کسی به حضرت محمد(ص) ایمان آورده باشد و در ایمان خود صداقت باشد و آنگاه ایشان وصی خود را در روز غدیر مشخص کرده باشند و او نپذیرد و بعد بگوید من به پیامبر اکرم(ص) ایمان راستین دارم؟!
ثانیا آیات اولی الامر، ولایت و تبلیغ را مثال نزده اید و گویی آنها را نادیده گرفته اید.
2- فرموده اید منظورم امامت منصوص من عند الله بعد از رسول خدا است و شما پاسخ نداده اید!
آیات تبلیغ و ولایت امامت عامه نیست و در پاسخ قبلی نیز اشاره کردم که این دو آیه در مورد امامت خاصه یعنی امامت بعد از رحلت رسول خدا(ص) است.
3- به آیه 74 فرقان اشاره کرده اید و فرموده اید چگونه ما اجازه داریم مقام امامت را از خدا بخواهیم!
در این مورد باید گفت که امام معانی مختلفی دارد و همه جا به معنای امام مورد نظر شیعه نیست. برای مثال امام در آیه 12 سوره مبارکه یس طبق نظر بسیاری از مفسران به معنای لوح محفوظ است و در آیه 17 سوره مبارکه هود به کتاب حضرت موسی(ع) یعنی تورات امام گفته شده است و با توجه به بحث وجوه و نظائر که یکی از ویژگی های هر زبانی خصوصا زبان عربی است این امر پذیرفته شده که یک واژه در جملات گوناگون معنانی گوناگون به خود می گیرد هر چند از نظر ریشه معنایی به  یک چیز برگردد و دارای اصل واحد معنایی باشد. بنابراین  شیعه از این آیات و آیه 74 سوره مبارکه فرقان که امامت در آن به معنای جلوداری و مرتبه ای از پیشوایی معنوی است استفاده نکرده که مقام امامت بالاتر از نبوت است بلکه شیعه آیه 124 سوره مبارکه بقره را دیده است که خدای متعال پس از اینکه ابراهیم نبی(ع) را مورد آزمایش قرار داد فرمود من تو را امام مردم قرار می دهم و حضرت ابراهیم فرمود آیا در میان فرزندان من هم امام هست و خدای متعال برای اینکه باز جایگاه امامت مشخص شود فرمود. امامت عهد من است و به ظالمین نمی رسد. و با توجه به اینکه ظلم در این آیه اطلاق دارد پس هر ظلمی را شامل می شود و هر گناهی نوعی ظلم است بنابراین این آیه عصمت امام را نیز ثابت می کند که مقام بالایی است. بنابراین هر کسی نمی تواند امام باشد به معنایی که در این آیه آمده چرا که مقام عصمت می خواهد ثانیا چون حضرت ابراهیم قبلا پیامبر بوده اند پس امامت در این آیه معنای ویژه ای دارد و حد اعلای امامت و به عبارتی مصداق تام امامت است که از نبوت بالاتر است.
4- فرموده اید چگونه است که پیامبر اکرم(ص) در قرآن به عبد و رسول الله توصیف شده اند اما در قرآن به امام توصیف نشده اند.
پاسخ این سوال شاید این باشد که امام مد نظر شیعه با صرف بیان واژه امام پیدا نمی شود و همانطور که عرض کردم امام معانی گوناگون دارد و در مراحلی حتی معنای پیشوای نماز جماعت را هم شامل می شود و اگر امام در آیه 124 بقره معنای خاص پیدا کرده به خاطر قرار گرفتن در سیاق آن آیه است.
5- فرموده اید که چگونه مقام تابع از متبوع خود بالاتر است!
یامبر گرامی اسلام علاوه بر مقام نبوت دارای مقام امامت نیز بوده اند. کسی از محققان شیعه ادعا نکرده که مقام هر یک از اهل بیت پیامبر(ع) از مقام پیامبر اکرم(ص) بالاتر است. بلکه مقام پیامبر اکرم بالاتر است. شاید مقام امامت نیز دارای مراتبی است که با توجه به بی انتها بودن مقامات معنوی این وجه قابل تصور است. بنابراین مقام امامت پیامبر اکرم از مقام امامت امیر مومنان علی(ع) بالاتر است.
6- اینکه فرموده اید ظلم اجتماعی  و سیاسی اینجا منظور است این یک نظر است و نیاز به دلایل کافی دارد. چون ظلم در اینجا همانطور که بیان شد عام است و هر نوع ظلمی را شامل می شود. روایات نیز ظاهرا همین را تایید می کند.
7- فرموده اید امامان شیعه چگونه مثل حضرت ابراهیم آزمایش شدند و امام شدند.
 در مورد امامت حضرت ابراهیم باید گفت که قطعا با توجه به این آیه(البقره/124) پس از سربلند شدن حضرت ابراهیم در امتحانات الهی بوده است اما چه لزومی دارد که دیگران نیز اینگونه امام شوند؟ خدای متعال که علم مطلق است از ازل می دانست که امام جواد، امام هادی  وامام مهدی(علیهم السلام) از امتحان سر بلند بیرون می آیند لذا مقام امامت را از ابتدا به آنان افاضه کرد.
8- فرموده اید هادی من کجاست؟
هادی شما الآن وجود دارد و در خانه ها، بازار و مسجد و ... رفت و آمد دارد و مشغول انجام وظایفی  است که خدا بر عهده او قرار داده اما بنا بر مصالحی که برخی بر ما روشن و برخی پنهان است هر کسی ایشان را نمی شناسد هر چند مسلما برخی ایشان را دیده و می بینند و با ایشان در تماسند و از ایشان دستورات لازم را می گیرند.
در مورد صدر اسلام قضیه کلا متفاوت است. پیامبر اکرم(ص) وصی بعد از خود را به اذن الهی معرفی کرد اما عده ای به هر دلیلی نپذیرفتند و از امر رسول خدا سر پیچیدند.
در پایان یاد آور می شوم که اگر این بحثها به قصد فهم حقیقت و پیروی از آن باشد مفید و موجب هدایت است و در غیر این صورت وقت تلف کردن و تنها وزر و وبال و خسارت است لذا بنده تنها به شرط خضوع در برابر حق حاضر به بحث علمی هستم.
ومن الله التوفیق
پس جوابت کو
پاسخ:
سلام
بنده هر لحظه آنلاین نیستم و تازه این مطلب را دیدم هر چند در صورتی که آنلاین هم بودم ممکن بود فرصت پاسخ پیدا نکنم. به هر حال پاسخ را گذاشتم.
موفق باشید
۰۲ شهریور ۹۳ ، ۲۱:۲۷ مرتضی شایان
درود بر تو محسن جان
دقت در پاسخگویی را فدای سرعت نکن بار دیگر با دقت در پاسخ های من نظر کن و انگاه پاسخ های خودت را هم ببین تا برایت روشن شود که پاسخت 90 درصد دارای تناقض است ضمنا متوجه طعنی که بر اصحاب رسول الله وارد کردی باش که من چندان از این نوع بحث کردن خوشم نمی اید
پاسخ:
دقت فدای سرعت شدن و 90 درصد تناقض؟!

مگر من باید به گونه ای بحث کنم که شما خوشتان بیاید. بحث ما باید به گونه ای باشد که خدا خوشش بیاید. نکند شما همه صحابه را عادل می دانید؟! اگر این سخن که من گفتم: عده ای امر رسول خدا را در مورد وصی بودن علی به هر دلیلی نپذیرفتند، طعن به اصحاب رسول الله(ص) است و شما را خوش نمی آید پس طعن این دو آیه را بر برخی از صحابه رسول الله چگونه می دانید:

1- وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذینَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ (التوبة : 118)

2- إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمَلائِکَةُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ(التحریم : 4)
بسم الله الرحمن الرحیم اما بعد اولا در پاسخی که برای من ارسال کرده ای محل نزاع و نقطه لفتراق میان من و خودت را خلط کرده ای ببین بگذار ابتدا مقداری حول محل نزاع بحث کنم تا موضوع کمی روشن شود امامت به عنوان یک اصل از اصول دین مورد عقیده شیعه می باشد سوالی که من از تو پرسیدم این است که توحید به طور صریح در قران امده معاد به طور صریح در قران امده و نبوت عامه و نبوت خاصه به طور مفصل در قران امده چرا یک اصل به نام اصل امامت که بنابر عقیده شیعه از حج و نماز و روزه مهمتر است و بدفهمی ان باعث بد تفسیرکردن سایر اصول دین می شود در قران اصلش یعنی امامت منصوص من عندالله به این صورت که افراد معصومی به نام چهارده تن باشند که انسان باید بعد از رسول الله در عمل و نظر تابع انان باشد نیامده و بعد همچنین مصادیقش به طور روشن واضح نشده است تو جواب دادی اصل امامت عامه در قران هستبنابراین قبول کردی که ابتدا باید اصل امامت عامه را با مختصات عقیده شیعه در قران نشان بدهی و لزوم بودن چنین شخصی را بعد به مصادیقش یا امامت خاصه بپردازی از ویژگی های مدعیات من این است که تو باید اثبات کنی که جانشینی پیغمبر یک مقام اسمانی و بنابر فرامین خدا و ابلاغ رسول خدا می باشد با استناد به قران و بعد بروی سراغ مصداقش یعنی امام علی در این بحث من از تو خواستم که اصول عقیده انسان مومن که در قران است حال می گویی جانشین پیامبر که از جانب خداست پس ایمان به او واجب است چرا در قران ایمان به جایگاه و شئون این مقام از مسلمین خواسته نشده است درباره ایه177 بقره نیز بحث به همین صورت است بلافاصله رفته ای سراغ قضیه غدیر خم برادر من اول فلسفه و وجوب بودن چنین شخصی معصوم منصوص من عندالله و ایمان به اورا را بر اساس قران اثبات کن اثباتش نیز به این صورت است که در ایات اصول عقیدتی انسان مومن بیاید بعد برو سراغ مصادیق و قضیه غدیر که بعد مفصلا بر روی ان بحث می کنم ثانیا اگر می خواهی ادعا کنی که امامت زیر مجموعه رسالت است و دیگر مستقل بیان کردنش در ایات قران وجهی ندارد این سخن تو باطل است زیرا ایمان به کتب اسمانی و ملائک زیر مجموعه نبوت است همچنین ایمان به کتب پیشینیان پس چرا در قران به طور مستقل بیان شد ثالثا اگر می خواهی بگویی که علی رسول الله است مرتکب دور شده ای زیرا اول باید ضرورت وجود جایگاه معصوم بعد از پیامبر را اثبات کنی و بعد بگویی علی از جانب خدا جانشین پیامبر است مانند این که برای یک انسان کافر مدام ایات قران و روایات را بخوانی و معنا کنی اقا اصلا برای یک همچو شخصی ضرورت وجود جنین جایگاهی بر اساس معیاری که دارد یعنی عقل روشن نیست ان وقت رفته ای سراغ معجزه پیغمبر اسلام معیار ما در این جاقران است رابعا در هیچ کجای تاریخ علی خودش را رسول الله نخواند مگر در واژگان قران رسول با اختلافاتی مرادف با نبی نیست پس مطابق با قران پیغمبر خاتم الرسل و النبیین نیز می باشد خامسا فقط یک روایت صریح و صحیح به من نشان بده که حضرت علی بگوید من از جانب خدا جانشین محمد ص هستم روایات فضایل را رها کن حضرت علی در جای جای تاریخ اسلام فضایل خود را بنابر مقتضیات زمان بیان می کرده است ولی هیچ گاه ادعای نص نکرده استسادسا چرا ایات اولی الامر و ولایت و تبلیغ به صورت صریح و روشن معنای امامت مورد ادعای شیعه را نمی دهد اصول اعتقادی مانند توحید و نبوت نیز ایا این گونه بیان شده اند شما مجبوری این ایات را با روایات معنا کنی به تو می گویم مگر ائمه نگفته اند سخنان مارا به قران عرضه کن هرکدام با قران نخواند ان را به دیوار بزن پس چرا شما برعکس عمل می کنی عوض عرضه کردن روایات به قران قران را به روایات عرضه می کنی اما در باره ایه 74 سوره فرقان خواسته ای بگویی که معنای این نوع امامت با امامت در ایه 124 بقره متفاوت است دلیلت کو بر اساس کدام قرینه ثانیا از معنای کلام شما فهمیده می شود که امام در ایه 74 سوره بقره نوعی امامت پایین تر از امامت در ایه 124 بقره است اما به ایه 5 سوره قصص که در پاسخ قبل گویی ان را ندیده ای توجه کن در مورد قوم حضرت موسی می خوانیم که خدا از واژه نجعلهم استفاده کرده یعنی ما قرار دادیم یعنی این بار دیگر امامت را شخص از خدا درخواست نکرده که شانی پایین تر نسبت به ایه 124 بقره داشته باشد بلکه خدا به انها اعطا کرده است پس با توجه به جوابت می گویم امامت قوم حضرت موسی از نبوت بالاتر است یعنی قوم موسی از خود موسی نعوذبالله والامقام تر بوده اند و به جای این که انان از موسی تبعیت کنند موسی باید از انان تبعیت می کردبلافاصله مانند قبل می گویی موسی هم پیامبر است و هم امام اما سوال این است که شما ائمه خود را به این خاطر که به یک باره از بندگی به امامت رسیدند از موسی و دیگر انبیا و رسل برتر می دانید پس چرا امامهای قوم موسی که به یک باره از بندگی به امامت رسیدند را از ان حضرت بالاتر نمی دانید ایا این دوگانگی نیست اما در مورد ظلم و عهد و عصمت از پیش خودت حرف نزن با منطق و قران سخن بگو اولا سلف در مورد معنای عهد ذکر شده در این ایه برچند رای هستند ابن عباس و سدی گفته اند عهد در این جا نبوت است خدا فرمود عهد یعنی نبوت یعنی نبوت من به ظالم نمی رسد و مجاهد فرمود عهد یعنی امامت پس خدا فرمود ظالم را امام قرار نمی دهم که از او پیروی شود و قتاده و ابراهیم نخعی و عطا و حسن بصری و عکرمه گفته اند عهد خدا در اخرت به ظالم نمی رسد اما در دنیا به ان نایل می گردد در امنیت قرار می گیرد می خورد و زندگی می کند و زجاج گفته این قول حسن است یعنی ستمکاران به امان من نائل نمی گردند یعنی ان ها را از عذاب در امان قرار نمی دهم و مراد از ظالم مشرک است و ربیع بن انس و ضحاک گفته اند ان عهد و پیمانی که خدا با بندگانش بسته است دین او است ایا نمی بینی که فرمود در سوره صافات ایه 113همچنین از ابن عباس روایت شده که فرمود ظالمان عهد و پیمان ندارند چون اگر دوباره با خدا عهد ببندند ان را می شکنند همان گونه که می بینی سلف صالح در مورد تفسیر ایه اختلاف نظر دارند بنابراین اصلا این ایه به گفته اکثر مفسرین در مورد امامت نیست و کسانی هم که ان را به امامت تفسیر کرده اند منظورشان امامت علم و صلاحیت و پیروی بوده ثانیا اگر ایه در مورد امامت هم باشد بر عصمت ان ها دلالت نمی کند چون ممکن نیست گفته شود هر کس ظالم نباشد معصوم است خطا نمی کند و سهو و فراموشی ندارد ان طور که مفهوم عصمت از دیدگاه شیعه چون قیاس و معیار مذهب شیعه این است که هرکس سهو و اشتباه کند ظالم است و کسی که خطا کند ظالم است اثبات عصمت با نفی ظلم تفاوت بزرگ دارد چون نفی ظلم عدالت رااثبات می کند نه عصمت شیعه را ثالثا شیعه می گوید هرکس مرتکب ظلم شود سپس توبه کند باز هم وصف ظلم به او ملحق شده و لازمه ی اواست و توبه در رفع ظلم تاثیر ندارد زیرا بزرگ ترین ظلم شرک ورزیدن به خدااست انعام 82 و لقمان 13 ولی با این وجود خدا در حق کفار فرمود انفال 38 اماقیاس گفته ی تو این است که هرکس شرک ورزید اگر چه یک لحظه هم باشد یا مرتکب گناه شود حتی گناه صغیره هم باشد چنین کسی ظالم است و صفت ظلم از او جدا نمی گردد و لازمه ی گفته تو این است که انسان مشرک اگر ایمان هم بیاورد باز هم مشرک است چون ظلم شرک است بنابراین اعتقاد تو عقیده ات از خوارج وعیدیه هم سرسخت تر است چون خوارج وعیدیه تهدید را برای صاحب گناه کبیره جز در حالت عدم توبه ثابت نکرده اند و معلوم است کههرکس کفر ورزد یا ظلم کند سپس توبه کند و اصلاح گردد صحیح نیست کلمهی کافر یا ظالم به او اطلاق گردد رابعا به گفته ی یکی از علمای شیعه توجه کن شیعه با این ایه استدلال می کند بر این که هرکس یک بار ظلم کند مستحق امامت نیست و در مورد خلافت ابوبکر و عمر طعنه می زنند و این ادعا درست نیست چون عهد ذکر شده در ایه اگر به معنی نبوت باشد که حجت نیست و اگر به معنای امامت حمل شود کسی که از ظلم توبه کند به ظلم توصیف نمی شود و خدا جز در حال ظلم اورا از رسیدن به عهد منع نکرده است یوسف بن احمد در کتاب الثمرات الیانعه ج1 ص60 در باره توضیح شماره 4 باید بگویم مگر مقام امات بالاتر از نبوت نیست پس چرا پیامبر با واژه برتر توصیف نشده اند حتی یک بار حد اعلای امامت شخص پیغمبر است اما چرا شما که این دو مقام را از هم جدا و امامت را بالاتر از نبوت می دانید پیغمبر را با واژه امام موصوف نمی یابیمدر توضیح 7 بر فرض پذیرفتن ادعایت راجع به امامت منصوص شکل ریدن به این نوع امات فقط در ایه 124 بقره به این شکل بیان شده این که راه های دیگر را از خودت کشف کرده ای درست نیست از قران شکل رسیدن به این نوع امات را اثبات کن البته جز به طریق رسیدن ابراهیم به مقام امامت ام راجع به قسمت دوم که به نظر من پر رنگ ترین نقطه ضعف استدلالت است این است که خدا که می دانست امام جواد از امتحان سربلند بیرون می اید ایا امام جواد دیگر می توانست از روی اختیار گناه نکند با وجود ملکه عصمت یعنی جنبه الگو بودن امام را از ایشان گرفته اید نوزادی که از از اوایل تولدش گناه که هیچ اشتباه و خطا سهوی هم نکند برچه اساسی الگو و ارزش است اما قسمت هشتم جالب است که می گویی امام غایب در خانه ها هم است ما که هر چه گشتیم پیدایش نکردیم اما مگر می شود انسان هم حجت باشد و هم غایب پس شئون امامت بنابر عقیده شیعه چه می شود فایده وجود چنین شخصی چیست در حالی که می بینیم یکی از شئون امامت حفظ دین از تحریف است در حالی که راجع به مهم ترین چیزها میان علمای شیعه مثل حکومت در اسلام اختلاف است اما راجع به قسمت اخر حرفت که گفته ای در صورتی ادامه می دهم که در برابر حق خاضع شوی پاسخت این است که تو حق را در پیشگاه خودت فرض گرفته ای و می خواهی بقیه عقیده تو را بپذیرند در حالی که بحث و مناظره برای شنناخت حق و حقیقت است والسلام علی عبادالله الصالحین
پاسخ:
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علی من اتبع الهدی
با وجود بی ادبیهایی که کردی نمی خواستم پاسخت را بدهم اما برای اینکه آیندگان به این وب گمان نکنند که شبهاتت پاسخ متقن نداشت پاسخ را می گذارم.
ابتدا نه نکته در پاسخ به شبهاتی که ایجاد کرده ای را می گذارم و سپس پاسخ به مهمترین بحثت:
1- گفته ای نقطه افتراق و محل نزاع را فراموش کرده ای.
پاسخ:اگر به دنبال حقیقت باشی و پاسخ قبلی مرا مرور کنونی بر خلاف شما سعی کرده ام شبهات شما را با ذکر شماره پاسخ دهم و تازه محل نزاع را روشن تر کرده ام.
2- گفته ای «آیات اولی الامر و ولایت و تبلیغ به طور صریح معنای امامت مورد ادعای شیعه را نمی دهد.»
پاسخ: جواب شما را در قسمت پاسخ به بحث اصلی گذاشتم اما ضمنا از این جواب شما بر می آید که از نظر شما این آیات به طور غیر صریح معنای امامت مورد نظر شیعه را می رساند حال من می گویم به همان غیر صریحی که فهمیده ای معتقد باش. مگر قرار است همه چیز صریح با ذکر تمام جزئیات بیان شود که العاقل تکفیه الاشاره.
3- در مورد آیه 74 فرقان قبلا توضیح دادم. دوباره مراجعه کن و با دقت بخوان. دلیلش سیاق آیات است. آیه 5 قصص را نیز فراموش نکرده بودم. در آنجا تنها قصد مثال زدن داشتم که روشن شود لفظ امام در قرآن دارای معانی و مصادیق متفاوت است. در مورد آیه 5 قصص اولا روایات، "ائمه" را در این آیه امامان شیعه می داند. ثانیا در اینجا نیز می توان گفت که امامت معنای عام و ذو مراتبی دارد و اینکه  در روایات امامان شیعه دانسته شده تنها بیان مصداق تام برای این آیه است. ثالثا کسی امامت شیعه را با این آیه اثبات نکرده است که نقص در معنای امامت در این آیه ردی بر امامت در شیعه باشد. اگر می توانی نظر شیعه در مورد آیات اولی الامر و تبلیغ و ولایت را رد کن.
4- یک حرف عجیب هم زده ای: شما ائمه خود را به این خاطر که به یک باره از بندگی به امامت رسیدند از موسی و دیگر انبیا و رسل برتر می دانید پس چرا امامهای قوم موسی که به یک باره از بندگی به امامت رسیدند را از ان حضرت بالاتر نمی دانید ایا این دوگانگی نیست.
پاسخ: بعید می دانم عالمی در شیعه ادعا کرده باشد که دلیل برتری ائمه شیعه به این خاطر است که یکباره از بندگی به امامت رسیده اند.
5- در مورد آنچه اسم قیاس به آن داده ای من ادعا نکرده ام که حتی گناه صغیره با فرض توبه از شخص زائل نمی گردد و چنین شخصی تا ابد کافر است بلکه ادعا کرده ام که چنین شخصی امام منظور شیعه نمی تواند باشد. ایمان دارای مراتب است. ایمان دارای یک مرتبه نیست که با یک گناه زائل شود. دلیل: یا ایها الذین امنوا آمنوا: ای کسانی که ایمان آورده اید ایمان بیاورید.
حال ادعا این است که امام شیعه بالاترین درجه ایمان را دارد. نه اینکه او مومن است و بقیه کافر.
6- اما در مورد پر رنگترین نقطه ضعف استدلالم؟!
پاسخ: در مورد بحث علم خدا و عصمت معصومان باید گفت که علم خدا باعث گناه نکردن کسی و گرفته شدن اراده کسی نمی شود. همانطور که علم شما به واقعه ای سبب حدوث آن واقعه نیست. اگر شما بر بام منزلی ایستاده باشید و ببینید سنگی به طرف شیشه ای در حرکت است و مطمئن باشید که آن سنگ به شیشه می خورد آیا این علم شما سبب شده که سنگ به شیشه بخورد یا پرتاب سنگ توسط کسی؟!
7- گفته ای با منطق و قرآن سخن بگو سپس خود را با  سخنان ابن عباس و سدی و مجاهد و قتاده و ابراهیم و عطا و حسن و عکرمه که حرف هیچ کدام حجت نیست چون هیچ کدام معصوم نیستند، مات و مبهوت کرده ای!
8- در مورد امام غایب باید بگویم که شما نباید بگردی چون هیچ گاه پیدا نمی کنی. اهلش پیدا خواهند کرد:
حقیقت سرائی است آراسته    هوا و هوس گرد برخاسته
نبینی چو برخاست گرد   نبیند نظر گرچه بیناست مرد
 فایده امام غائب همچون فائده خورشید پشت ابر است. هوا روشن است ولی شما خورشید را نمی بینید. در مورد فائده امام غایب می توانید داستان فتوای شیخ مفید و اصلاح آن توسط امام زمان را بخوانید.
9- بحث و مناظره به شرطی به شناخت حق و حقیقت می انجامد که واقعا بحث و مناظره باشد نه مجادله و مخاصمه که شما در این کامنتهایی که قرار داده ای نشان می دهی که به دنبال مخاصمه و مجادله ای نه یک بحث علمی.
اما پاسخ به پرسش اصلی شما:
گفته اید معیار ما قرآن است اما ظاهرا اصول استفاده از قرآن را نمی دانید. واژگان قرآن بر گرفته از همان واژگان عرب زمان نزول است بنابراین یک واژه وقتی در قرآن به کار می رود گاهی به همان معنای لغوی است و گاهی دارای معنای خاصی می شود که در مواردی اصولیون اصطلاحا به آن حقیقت شرعیه گفته اند. برای مثال واژه "کفار" که جمع "کافر" است در آیه 20 حدید به معنای کشاورزان و در معنای لغوی خود به کار رفته اما در آیه 161 بقره به معنای اصطلاحی خود یعنی کافران به کار رفته است. این دو معنای متفاوت را سیاق آیات به ما نشان می دهد. به نظر بنده واژه رسول نیز چنین است. همانطور که رسل در آیه 81 لوط به معنای فرشتگانی است که از جانب خدا فرستاده شدند و در آیه 124 انعام به معنای خاص رسول است که در روایات ما تعریف خاصی برای آن شده و با نبی  و امام متفاوت است بنابراین رسول به معنای لغوی فرستاده شده است که گاهی انسانها و گاهی فرشتگان را در بر می گیرد و گاهی نیز سیاق حکم می کند که معنای ویژه ای یابد. بنابراین وقتی در آیه آمن الرسول صحبت از رسل است امامان را نیز در بر می گیرد بنابراین در این آیه اعتقاد به امامت نیز مرور می شود. البته دیگران پاسخ های دیگری نیز داده اند مثل اینکه یکی از قواعد فهم قرآن، در نظر گرفتن فضای نزول یا شأن نزول است و در واقع آیات به فراخور شرایط و فضا و شأن نزول گوناگون آمده است. برای مثال در آیه 285 بقره بحث معاد که از اصول دین است به صراحت نیامده و جزء "ما انزل" حساب شده ولی در آیه 136 نساء ذکر شده(الیوم الآخر) با اینکه معاد مسلما جزء اصول دین است و اگر شما باشید احتمالا می گویید چطور در آیه 285 بقره که اعتقادات مرور شده بحث معاد نیست پس معاد مهم نیست یا جزء اصول دین نیست. حال اگر بپذیرید که آیات شأن نزول دارند و ممکن است یکی از اصول دین در یک آیه نیاید و در آیه دیگر بیاید بنده به شما عرض می کنم که اصل امامت در آیه 59 که اتفاقا در این آیه نیز اعتقادات مرور شده آمده است و در واقع توجیه بنده در این آیه 285 بقره تنها به دلیل اصرار شما بر این آیه و آیه 136 نساء بود. وگرنه بحث اعتقاد به امامت به معنایی که مد نظر شیعه است در آیات دیگر به صراحت آمده است که یکی از آنها آیه 59 نساء است که بنده قبلا بیان کردم اما شما گویی نمی خواهید حق را بپذیرید و به دنبال بهانه ای برای فرار از حقیقتید. در این آیه، اولی الامر امامان شیعه هستند که اطاعت آنها در ردیف اطاعت از رسول خدا ذکر شده است و تکیه بر روایات در این زمینه تنها به عنوان موید است وگرنه اگر قرار باشد اولی الامر کسانی باشند که مردم آنها را انتخاب کرده باشند و مدام خطا کنند و کسانی در جامعه وجود داشته باشند(منظور امامان شیعه) که از آنها افضل باشند، چگونه خدا اطاعت آنها را در ردیف اطاعت از رسول خدا قرار می دهد؟! این چنین کسانی(اولی الامر) فقط با تعریف شیعه از امامت سازگار است که امام را معصوم می داند و وی را منصوب از جانب خدا می داند و مصادیق آن هم تنها و تنها امامان شیعه هستند. آیه تبلیغ هم که خدا دستور می دهد آنچه به تو نازل کردیم را به مردم برسان و پیامبر(ص) واقعه غدیر را با آن رقم زدند همان بحثی است که شما امام منصوص من عند الله نامیده اید و دنبال جواب آن هستید. وقتی علی (ع) به عنوان خلیفه و ولی امر مسلمانان بعد از رسول خدا به دستور الهی انتخاب شده و معرفی می شود یعنی خلیفه بعد از پیامبر باید از جانب خدا تعیین شود و به مردم واگذار نشده است.


چه قدر بی سوادی چه قدر بی سوادی سوادت نم کشید چرا جواب نمی دی برو از بزرگترات سوال کن من دوست تو نیستم که من را دوست خودت معرفی کردی
پاسخ:
سواد من نم نکشیده، ادب تو نم کشیده. بافته هایت را دیدم. باشه فردا پاسخ را میذارم به شرطی که نگی دقت را فدای سرعت نکن.
برو شب تا صبح نخواب و فکر کن و از بزرگ ترهایت بپرس و ان وقت مثل دفعهی قبل یک مشت مغالطه و حرف بی سرو ته سرهم کن برو بچه برو هنوز طفلی
پاسخ:
کار بنده تنها پاسخ دادن به شبهات شما نیست 
۰۳ شهریور ۹۳ ، ۲۳:۵۴ مرتضی شایان
جواب دو ایه ای را که اوردی بدهم تا رسوا و روسیاه شوی که دیگر به اصحاب رسول الله این طور گستاخانه حمله نبری جاهل ای بی سواد در سوره توبه ایه 118 الله سبحانه و تعالی می فرماید که انان توبه کردند و خداوند توبه پذیر مهربان است نکند عربی بلد نیستی و هرچی بزرگتر های جاهلت یادت دادند همان ها را کپی میکنی خب ان ها کار بد کردند بعد خود خدا می فرماید که ان ها توبه کردند بی سواد راجع به ایه 4 سوره تحریم خداوند راجع به دو ام المومنین می فرماید اگر توبه کنند خدا می فرماید به نفع شماست این از دو حال خارج نیست یا ان ها توبه کردند که به قرینه سایر ایات خدا تواب و توبه پذیر است یا توبه نکردند پس چرا رسول الله ان ها را طلاق نداد جاهل مگر در قران نخوانده ای که مردان شایسته برای زنان شایسته و زنان کافر برای مردان کافر است حال متوجه شدی که ناخوداگاه به رسول الله طعن وارد کردی وبعد چرا چیغمبر ان ها را به مومنین نشناساند که این ها کافر شدند مگر نمی دانشت که ان ها پیشوای انسان ها بعد از خود می شوند چرا هنگامی که از او پرسیدند محبوب ترین زنها نزد تو چه کسی است جواب داد عایشه و از مردان پدرش ابوبکر چرا پیامبر در لحظات اخر عمرش سرش بر روی زانوی یک زن کافر باشد و از دنیا بود ایا شایسته پیامبر بود که در خانه یک کافر دفن شود راجع به منزلت اصحاب پیامبر رجوع کن به ایه السابقون الاولون و محمدرسول الله والذین معه و انفال 72 و 73 و 74 حدید 10 و حشر8و9 همه ایات قران را باید دید و بعد با توجه به همه ان ان را تفسیر کرد لا تقربوا الصلوه را دیدی و انتم سکاری را ندیدی و در جواب دوستت بگویم حقیرتر از انی هستی که جوابت را بدهم در پایان از همه بی سوادی هایت متاسفم و هدایتت را از الله می خواهم دیگر حرف من و تو پایان رسید و دیگر نظرات مرا نخواهی دید چون ظرفیت نداری
پاسخ:
چرا وقتی پاسخ شبهه ات را می گیری چنین بر آشفته می شوی و مسئله را با چند پرسش دیگر گم می کنی. در مورد جناب ابوبکر و عایشه ام المومنین نمی خواهم اینجا پاسخ دهم که مسئله گم شود. بحث این بود که تو انتقاد نسبت به هیچ یک از اصحاب رسول الله(ص) را نمی پسندی و من گفتم خدا نسبت به برخی اصحاب رسول الله انتقاد کرده و گفته آنها خطا کردند. حال توبه کردند مسئله دیگری است.

سلام

هر که بارش بیشتر باشد سرش زیر تر است علی آقا شما از بس بی ادب هستی کسی هم که به این موضوعات آگاهی نداره و میخواد دنبال حقیقت باشه و به علمش زیاد کنه حرفای شما را قبول نمیکنه اول قدم در حرف زدن با دیگران احترام و خوشروییه شما که حضرت محمد را قبول داری ایشون الگوی کامل از یک انسان با اخلاق هستنداما شما ازین مورد بویی نبرده اید

پاسخ:
سلام
به دلیل اینکه در چند نظر اخیر بین آقای شایان و علی مجادله ای پیش آمده که نه تنها سودی ندارد بلکه مضر به وحدت مسلمانان است و خود به آن معترفند این نظرات حذف شد و از هر دوی این بزرگواران تقاضا دارم از چنین بحثهای جدلی بی فایده خودداری کنند. قرار است این وبلاگ خدمتی به مسلمانان باشد نه خیانت.

پس قبول کردی که دوستت یک فرد توهین کننده و ضد وحدت اسلامی است که به مادرم عایشه صدیقه فرزند صدیق اکبر توهین می کند خدا لعنتش کند
پاسخ:
نه، من دوستم را خوب می شناسم و در نظراتش هیچ توهینی به صحابه نکرد. اما تو به احتمال قوی یک فتنه گری و خواه ناخواه در دامن دشمنی و شاید از این بابت پول هم می گیری. این را از روی نظراتت می گویم. تو به طور قطع در مدارس شیعه بزرگ شده ای. نگاهی به نظرات خودت بینداز. هنگام نام بردن از علی، نوشته ای حضرت علی ولی ابوبکر را بدون هیچ پسوندی نوشته ای و رضی الله عنه هم که اصلا در کلامت نیست و احتمالا هیچ یک از صحابه را قبول نداری و الآن مادر مادر می کنی که صدای مرا در آوری. اما کور خوانده ای من از تو باهوش ترم پسرجان و نه خودم و نه هیچ یک از دوستانم به عایشه ام المومنین توهین نکرده ایم و نخواهیم کرد.
۰۵ شهریور ۹۳ ، ۱۳:۲۳ غلط املایی(شعبانی)

نرود میخ آهنین در سنگ... 
خدمت دوست عزیزم "علی"البته اگر فکر می کنی من دوستت نیستم خوب آری من به رسم آن شب گرد کوچه های کوفه،آن بابای تیمان عالم همه را دوست می دارم حتی دشمنانم را...
این که شما عصبانی شدی یک مکانیزم طبیعی هست.چرا که به بین حقیقت و تعصب هنوز یکی را انتخاب نکرده ای بنابر این شما را دعوت می کنم  که از بین حقیقت یا تعصب یکی را انتخاب کنی.چون قلب انسان جای یکی است نه دو. و گرنه تا قیام قیامت بین این دو با خودت درگیری.
ولی در مورد بی ادبی هایت چیز دور از انتظاری نبود.به قول مثل "از کوزه همان بورون تراود که در اوست" ما هم به خوبی می دانیم که در این کوزه چیست!!!!
اما بعد:مشکل آن است که بعضی ها (نه شما ها بعضی ها،البته اگر بدت آمد به قول روحانی به جهنم) مثل آن مثل ادبیات پارسی دوست دارند مانند کبک رفتار کنند.یعنی عین آن چیزی را که می بینند همان را اجرا کنند.این می شود که از یک سری معارف عقب می مانند.دلیلش هم روشن است،فقط ظاهر را دیدند،مثل این که اصلا برایشان باطنی وجود ندارد.
ولی در مورد همسران پیامبر،خدمت شما باید عرض بشه که طی مطالعه های اندکی بنده داشتم به این حقیقت دست یافتم که اگر پاره ای از رفتار های پیامبر نبود بعضی ها نه شما ها، بعضی ها(بازم به جهنم) حتی الآن اهل کتاب هم نبودند.چه رسد به طواف کعبه.پس پیامبر اسلام(ص) رفتار هایشان را بر اساس حقایقی انجام می داند که این حقایق دم دستی نیست که هر کی رسید متوجه بشه.

اما در مورد اصحاب،توجه داشته باش که نباید چون روزی در کنار پیامبر بودند تا قیام قیامت قبولشان داشت.شما کل زندگی اصحاب زیر نظر بگیر.می گویند شاگرد زمانی روی استاد را سفید می کند که استادش نباشد.حال اگر ارزش واقعی اصحاب را می خواهی باید روی کل زندگی شان مطالعه کنی.به خصوص زمانی که پیامبر حاظر نبودند.وگر نه اگر همان ملخ معروف خودمان را هم بیاوری زمانی که دارد وحی می شود ایمان می آورد چه رسد به آدمی.
پس یه نفس عمیق بکش چشم هایت را ببند.ببین با خودت چند چند هستی،بعد برو کل زندگی هر یک از اصحاب را بررسی کن.نه فقط زمان حیاط دنیوی پیامبر را،آن وقت است که یک سری حقایق به لطف الهی انشا ا.. برات روشن می شود.

ولی در مورد سواد دقت داشته باش که هر آن ممکن است آدمی هم مثل چار پایان بار کش شود. چه طور؟با عمل نکردن به علمش.البته سواد ادم نم بکشد یک تراوت و تازگی به آن می رسد.ولی امان از از سوادی که خاک مرده بر رویش بنشیند.فقط امکان دارد با ادرار حیوان....

اما در باره بزرگ تر ها:چقدر علمای عصر حاضر شیعه که من اطلاع دارم،به ماند قبل تر ها گفته اند بیایید.با هم بحث کنیم ببینیم کدام درست می گوییم،و بزرگ تر های شما چه کردند؟

در آخر: توجه داشته باش در ادبیات پارسی سهراب سپری می گوید "چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دید"اما امروز به لطف بزرگ تر هایت وضعیت بد تر شده همین که چشم ها را باز کنند کافی است،جور دیگر دیدن پیش کش.
 جناب آقای علی:
بعضی از افراد می دانند اما نمی خواهند حقیقت را قبول کنند.
بعضی ها هم نمی دانند ولی بعد از دانستن حقیقت انرا قبول می کنند.
بعضی ها هم ماموریت دارند تا ایجاد اختلاف کنند.
اینان از ابشخور بیگانگان ذلیلانه اب می خورند تا شاید این مدت کوتاه بودن در این جهان را طی کنند، هرچند که شاید به معاد و اخرت هم ایمان داشته باشند که البته چنین چیزی بعید است مگر اینکه شکم هایشان از لقمه حرام پر شده باشد.
این ره که تو می روی به ترکستان است
سلام
با تشکر از وقتی که گذاشتید مطالبتان انقدر ضعیف بود که تا نیمه ان که خواندم رها کردم 
فقط یک نکته لهم مفعول جعلنا نیست بلکه جار ومجرور است و جعل مفعول مستقیم میتواند بگیرد 
پاسخ:
سلام علیکم
سپاسگزارم که در مورد مطالب ضعیفم نظر دادید اما آیا بهتر نبود که عالمانه تر نظر می دادید و حداقل در مورد نکته ای که متذکر شده اید به یک کتاب اعراب القرآن مراجعه می کردید.  کار بنده مباحث زبانشناسی و صرفی و نحوی قرآن است و اشتباهی به این واضحی بعید است از بنده سر بزند. مسلما "لهم" مفعول دوم جعلنا است که البته برخی آن را متعلق به یک محذوف می دانند و آن محذوف را مفعول دوم می گیرند و قضیه فرقی نمی کند. اگر باز شک دارید به آدرس زیر مراجعه کنید که محمود درویش که یکی از علمای علم اعراب و ادبیات عرب است به وضوح آورده که لهم مفعول دوم جعلنا است:

"و لهم فی موضع المفعول الثانی لجعلنا و لسان صدق هو المفعول الاول"

(إعراب القرآن و بیانه، ج‏6، ص:109)
سلام علیکم
آقای سوزنچی خودش در سایتش گفته که مطلبی که ابتدا نوشته و در رجانیوز پخش شده اشکالاتی داشته و آنها را اصلاح کرده و در مقاله جدیدی در سایت خودش گذاشته. این اشکالات شما در توصیح جدیدش پیدا نمیشود پیشنهاد می کنم آن را بخوانید و نقد کنید و برای خودش هم بفرستید ببینید چه جوابی دارد
پاسخ:
سلام علیکم و رحمة الله
سپاس، ان شاء الله در اولین فرصت چنین می کنم.
سلام علیکم
یکی از دوستان آدرس این وبلاگ را برای بنده ارسال کرده بود که مطالب بنده را نقد کرده. الان دیدم شخصی به نام حسین به شما نکته بنده را تذکر داده و شما هم وعده داده اید اما من در قسمت نظرات سایتم و نیز در اینجا هیچ پاسخی از شما ندیدم. بنده هم روایت کافی را در یادداشتم آورده ام و هم مطلب کتاب اعراب القرآن را و هم دهها مورد دیگر را. منتظر نقد شما هستم.
پاسخ:
سلام علیکم و رحمة الله
سپاسگزارم که به وبلاگ بنده سر زدید. همانطور که عرض کردم در اولین فرصت چنین خواهم کرد.
ومن الله التوفیق
۱۶ مهر ۹۳ ، ۱۱:۴۹ محمد حسین
با سلام و تشکر از مطرح کردن این بحث.
 به نظرم اشکالات شما به آیه سومی که آقای سوزنجی مطرح کرده اند وارد است. ولی استدلال آقای سوزنچی و آقای دهقان را برای آیه های اول و دوم، خوب جواب نداده اید. پاسخهای شما به قولی لایتچسپک بودند و خودشان قابل جواب دادن هستند. بنابراین به نظرم در دو آیه اول استدلالهای اقایان سوزنچی و دهقان محکم ترند.
موفق باشید.
پاسخ:
سلام علیکم
آقای سوزنچی در مورد آیه سوم نظر نداده اند. اگر جزئی تر نظر داده بودید شاید می توانستم پاسخ بیشتری به نقد شما بدهم و بحث کاملتر می شد. به هر حال سپاس از وقتی که گذاشتید.
البته دکتر سوزنچی مقاله را کامل تر نموده اند و بنده پس از مطالعه نقدی بر مطلب ایشان نوشتم و ذیل مطلب ایشان در سایتشان قرار دادم اما هنوز پاسخی از ایشان دریافت نکرده ام.
سلام علیکم
بنده به علت کثرت اشتغالات مدتی به سایت خود مراجعه نکرده بودم و امروز (17مهر93) به سایتم مراجعه کردم و مطلب شما را دیدم. ضمن تشکر از شما نکاتی را در پاسخ شما عرض کرده ام که ممنون می شوم ملاحظه کنید.
التماس دعا
پاسخ:
سلام و رحمت خدا بر شما
با سپاس از توجه شما، ان شاء الله به زودی به سایتتان مراجعه خواهم کرد.

به نام پروردگار علی

امید وارم بحث هایی که می کنید مورد خشنودی مولا علی(علیه السلام)باشد.

۰۶ دی ۹۳ ، ۲۱:۲۳ سراج منیر

سلام علیکم
خیلی ممنون از اینکه کاری در این زمینه انجام دادید و این خیلی مهمه.
من نمی خوام وارد جزئیات بشم فقط چند سوال از این دو بزرگوار دارم که فکر نمی کنم پاسخی داشته باشنالبته اگه جوابی داشته باشن خوشحال میشم بدونم .
1. آیا تا بحال خطبه غدیر به گوشمان خورده ؟
2. آیا می دانستید مقبول تر و محکمتر از این خطبه نورانی (بین فریقین) حدیثی نداریم؟ مراجعه به الغدیر علامه امینی
3. آیا می دانستید حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله چرا بعد از سه بار که جبرئیل از طرف خدای متعال پیام آورد مطلب را ابلاغ فرمود؟ دلیل نگرانی حضرت چه بود؟
4. آیا می دانستید در خطبه غدیر حد اقل 62 آیه بطور صریح توسط حضرت تلاوت شد که اکثرا در باره امیرالمومنین علیه السلام است؟
5. آیا می دانستید در این خطبه به فرموده حضرت همه آیات با موضوع رضایت الهی در قرآن کریم مصداق اتم آن امیرالمومنین است؟حدودا  70  آیه

6. آیا می دانستید در این خطبه به فرموده حضرت همه آیات با موضوع مدح در قرآن کریم مصداق اتم آن امیرالمومنین علیه السلام است؟بسیار زیاد
7. آیا می دانستید در این خطبه به فرموده حضرت هر آیه ای در قرآن کریم که در آن لفظ - الذین آمنوا - آمده مصداق اتم آن امیرالمومنین است؟215 آیه
8. آیا می دانستید کاملترین و بیشترین انگیزه و داعی برای بیان اسم صریح امیرالمومنین علیه السلام در قرآن برای پیامبر صلی الله علیه و آله در روز غدیر وجود داشت ؟
9. آیا با خود فکر کرده اید چرا شما از حضرت رسول بیشتر احساس تکلیف می کنید و در موقعیتی حساس تر از غدیر قرار گرفته اید؟
10. آیا تا بحال قرائت حفص از عاصم به گوشتان خورده وآیا براحتی می شود محکمترین قرائتی که از طریق امیرالمومنین علیه السلام به ما رسیده و خوشبختانه قرائت رایج بیشتر مسلمین است به این راحتی زیر سوال برد؟
11. آیا به آن روایتی که استناد می کنید دقت کرده اید که می گوید - وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ‏ صِدْقٍ‏ عَلِیًّا یَعْنِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ –وکلمه ی -  یعنی - در بیان تاویل و توضیح معنا رایج است و نه در تصحیح لغت نادرست و غیرآن؟
و...

با تشکر

التماس دعا یا علی علیه السلام

پاسخ:
سلام بر دوست خوبم سراج منیر
در این زمینه بنده با دفاع ضعیف مخالف بودم و دو مقاله ی ابتدایی که جناب دکتر سوزنچی و آقای دهقانی نوشته بودند چنین بود، ضمن اینکه علمای شیعه در این دو مقاله متهم شده بودند و گویی ایشان خود را داناتر از سلف صالح شیعه دانسته بودند. اما دکتر سوزنچی در مقاله اخیر دقت بیشتری کرده اند. بنابراین در آیه "وجعلنا لهم لسان صدق علیا" اگر بتوانیم اثبات کنیم که علیا مفعول اول جعنا است و به خاطر رعایت فواصل آیات و زیبایی در انتها آمده است و روایت صحیحی در این زمینه داشته باشیم که در ادعای اینکه علیا اسم خاص حضرت امیر(علیه السلام) است صریح باشد بنابراین اشکالی نیست که نام حضرت علی(علیه السلام) در قرآن آمده باشد.
سپاس از حضورتان و مطالبی که مطرح کردید.
البته صحبت امروز شما باعث شد تا بنده برای بار دوم به سایت ایشان بروم و پاسخ ایشان به نقد بنده را نقد کنم که لینک آن این است:http://www.souzanchi.ir/imam-alis-name-in-holy-quran/#comment-1362
نقد مطرح شده به سوزنچی و دهقان دقیق نیست.
هم از جهت بلاغت و تشخیص اشتباه مجاز و نوع آن.
و هم از جهت ترکیب نحوی ای که ارائه شد.
۰۹ بهمن ۹۳ ، ۰۷:۱۹ محسن توکلی
آقا عبد الله که نظر گذاشتی سلام
نظر شما چون در این شرایط به وحدت مسلمانان لطمه وارد می کند منتشر نمی شود. به شما نیز برادرانه توصیه می کنم که در این شرایط چنین بحثهایی را باز نکنید و به اموری که مسلمانان را اعتلا می بخشد بپردازید.
دوست دار همه مسلمانان جهان
عبد منیب
با سلام منظبق داستانی که شنیدم روزی از پیامبر درباره ی همین موضوعپرسیدندایشان فرمودند:در همه ی قران نشانه ای ازحضرت علی است. گفتن مثلا سوره ی زلزال چه نشانه ای حضرت علی در ان است؟ایشان به داستان زلزله ای که توسط حضرت علی ارام شد اشاره کردند
پاسخ:
سلام
سپاس
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سوالی دارم شما که دم از وحدت می زنی به کتاب های زیر مراجعه کن و به من بگو منظور چیست  ******* ******* ****** ** **** *********** *** **** ***** ****** ** ***** ** *** ***** ****** **** ** **** **** ***** ** * *** ******* ********* ** * *** ***** ***** ***** ** * ***
پاسخ:
سلام
مرحبا بناصرنا، این روایت یا روایات که منافاتی با وحدت ندارندحتی از خود این روایات می توان در مورد وحدت استفاده کرد. اگر دقت کنید امام در تشییع جنازه او شرکت کرده اند و دیگران گمان می کرده اند امام مانند همه پشت سر او نماز خوانده اند در صورتی که امام علیه السلام به وظیفه قرآنی خود عمل کردند.
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
ای تحریف کننده چرا ادرس ها را که دادم حذف کردی ترسو اگر مردش هستی از سخن خمینی را جواب بده که در کتاب مکاسب المحرمه ج1 ص251 امده که افرادی که غیر شیعه هستند برادر ما نمی باشند هرچند مسلمان باشند یعنی اهل سنت هیچ برادری با ما ندارند عربی اش ****** ***** ******** * ** ***** ****** اگر مردشی جواب بده همین مورد را بدون این که نظر مرا حذف کنی جواب بده
پاسخ:
برادر شما دنبال چی هستی در بحثت؟ یعنی اگه نظر امام خمینی  این باشه که وحدت بین مسلمانان باید باشد شما نظر ایشان را حجت می دانی و قبول می کنی؟ اگه  من آدرسهایی که شما از کتابها قرار داده بودی را مخفی کردم چون احساس کردم ممکنه کسی در این شرایط حساس ازشون سوء استفاده کنه چون بالاخره اینترنته و همه کس سر می زنه به این وبلاگ. جمله امام خمینی رو هم با صفحه ای که قرار داده بودی پیدا نکرده بودم اما حالا که جمله رو گذاشتی اون رو در ص 379 پیدا کردم. حالا اگه شما نظر امام خمینی رو حجت میدونی وحدت در کلام ایشون رو بحث کنیم وگرنه شما بگو چه کتابی رو حجت و فصل الخطاب میدونی تا با اون استدلال کنیم.
جواب بده جواب بده اقای بنده بنده
 اقا بی سواد شما بگو معنای همین جمله چیست طفره نرو مغالطه هم نکن که من خودم استاد هستم جواب بده معنای همین جمله چیست امروزه عصر ارتباطات است و خوشبختانه مردم حقایق را از کانال های مختلف پیدا می کنند و فقط وبلاگ جنابعالی منبع برای مردم نیست که ادرس ها را حذف کنی مردم نتوانند حقیقت را پیدا کنند حال جواب همین جمله را بده که معنایش چیست وقتی همین را جواب دادی ان وقت سر مسائل دیگر می رویم
پاسخ:
خب، من که بیسوادم چی دیگه از من میخوای؟! البته تو هم بیسوادی ولی من و تو یک فرق با هم داریم و اون اینکه تو خیر مسلمانان را نمیخوای. یک دل پر کینه داری و نمیدونی چی کارش کنی ولی من خیر مسلمانان را میخوام و خودم رو ملزم به این آیه قرآن کریم کرده ام که:
وَ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَا تَنَزَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَ تَذْهَبَ رِیحُکمُ‏ْ  وَ اصْبرُِواْ  إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابرِِین(الأنفال/46)
و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و با هم نزاع مکنید که سُست شوید و مهابت شما از بین برود، و صبر کنید که خدا با شکیبایان است.
من قسمتی از مقاله شما را خواندم و خوب است وقتی میخواهید مخالفت کنید خود را جای مخالف بگذارید شاید وجهی به ذهن تبادر کند که جای مخالفت نداشته باشد.
نظر این دو بزرگوار که اصلا نمیشناسمشان چنان که می پندارید ضعیف نیست.
 مثلا جعل را در آیه هشتاد و شش نمل یک مفعولی دانسته اید در حالی که به الجدول مراجعه کنید تا ببینید مفعول آن را محذوف می داند
پاسخ:
سپاس از نظر
آن زمان که این نقد مطرح شد نهایتا نتیجه این شد که علیا در آیه 50 سوره مبارکه مریم می تواند نام امیر المومنین باشد ولی استنادات دکتر سوزنچی در این مورد دارای ضعفهایی از جمله ضعف در برداشتهای نحوی از کلام بزرگان این علم بود که اینجا و در سایت ایشان به آنها اشاره کردم و گمان می کنم ایشان نیز پذیرفتند.
در مورد آیه 86 نمل، الجدول هر دو نظر را آورده که به نظر می رسد اصل بر عدم تقدیر است.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">